تبلیغات
دفتر یادداشت من تنها - قیمت معجزه



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:سه شنبه 7 شهریور 1391-06:47 ق.ظ

نویسنده :مریم

قیمت معجزه

 

وقتی سارا دخترك هشت ساله ای بود ، شنید كه پدر و مادرش درباره برادر كوچكترش صحبت میكنند.

فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند.

پدر به تازگی كارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پر خرج برادر را بپردازد .

سارا شنید كه پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه میتواند پسرمان را نجات دهد .

سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت ، قلك كوچكش را دراورد .

قلك را شكست ، سكه ها را روی تخت ریخت و آنها را و آنها را شمرد ، فقط پنج دلار .

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و  چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت . جلوی پیشخوان انتظار كشید تا داروساز به او توجه كند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود كه متوجه دختر بچه ای هشت ساله شود .

دخترك پاهایش را به هم میزد و سرفه میكرد ، ولی داروساز توجهی نمیكرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سكه ها را محكم روی شیشه پیشخوان ریخت . داروساز جا خورد ، رو به دخترك كرد و گفت : چه میخواهی ؟ دخترك جواب داد : برادرم خیلی مریض است،‌ میخواهم معجزه بخرم .

داروساز با تعجب پرسد : ببخشید ؟! دخترك توضیح داد: برادر كوچك من داخل سرش چیزی رفته و پدرم میگوید كه فقط معجزه میتواند او را نجات دهد ، من هم میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است ؟ داروساز گفت : متاسفم دخترجان ، ولی ما اینجا معجزه نمیفروشیم. چشمان دخترك پر از اشك شد و

گفت : شما را به خدا،او خیلی مریض است، پدرم پول ندارد معجزه بخرد ، این هم تمام پول من است، من كجا میتوانم معجزه بخرم؟

مردی كه گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت ، از دخترك پرسید : چقدر پول داری ؟ دخترك پول ها را كف دستش ریخت و به مردنشان داد .

مرد لبخندی زد و گفت : آه چه جالب، فكر میكنم این پول برای خرید معجزه برادرت كافی باشد!

بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من میخواهم برادر و  والدینت را ببینم،‌ فكر میكنم معجزه برادرت پیش من باشد .

آن مرد دكتر آرمسترانگ ، فوق تخصص مغز و اعصاب در شیكاگو بود .

فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرك با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از جراحی ،‌ پدر نزد دكتر رفت و گفت : از شما متشكرم،‌ نجات پسرم یك معجزه واقعی بود ، میخواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت كنم؟

دكتر لبخندی زد و گفت : فقط پنج دلار !!

 





دیدگاه () 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر